تبلیغات
اطلاعات عمومی -سرگرمی و خنده - خنده بازار 93/8/3

 

امروز گوشی پسر داییم رو بدون این که بفهمه برداشتم

و اسمم رو به “۲۰۰۰۹۰۲۲” تغییر دادم.

بعد با گوشی خودم این پیامک رو براش فرستادم:

مشترک گرامی،

به عرض میرساند شما در قرعه کشی همراه اول ،

برنده یک دستگاه خودروی mazda 3 شده اید.

ضمن عرض تبریک

لطفا جهت دریافت جایزه

عدد ۷۸۹۲۴۱۳۶۸۰(یه عدد ده رقمی)

را به همین شماره بفرستید.

هیچکس تنها نیست.

همراه اول

بنده خدا از ظهر تا حالا

بالای salijoon.ws بار اون کد(عدد ده رقمی) رو

داره برام میفرسته

و من هر دفعه بهش جواب میدادم:

مشترک گرامی کد ارسالی شما صحیح نمیباشد.

لطفا مجددا ارسال فرمائید

… الان اس داده : دهن مارو سرویس کردی همراه اول!!

منم اس دادم:

مشترک گرامی حالا که فحش میدهید

مزدا که سهل است

دسته بیل هم بهتون نمیدیم!!!!

 

salijoon.ws

 

ﺗﻮ ﺟﻤﻊ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﻓﯿﻠﻢ ﻣﯿﺪﯾﺪﻡ

ﻃﺮﻑ ﺩﻭ ﺷﺨﺼﯿﺘﻪ ﺑﻮﺩ

ﺯﺭﺕ ﻭ ﺯﺭﺕ ﻣﯿﺰﺩ ﺁﺩﻡ ﻣﯿﮑﺸﺖ بعدِ ﯾﻪ ﺳﺎﻋﺖ ﻋﯿﻦ ﯾﻪ ﺑﭽﻪ ﮔﻮﮔﻮﻟﯽ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻧﮕﺎﺕ ﻣﯿﮑﺮﺩ !

ﺑﺎﺑﺎﻡ : ﺧﺎﻧﻮﻡ ﻧﮑﻨﻪ ﺍﯾﻦ ﺑﭽﻤﻮﻧﻢ ﺩﻭ ﺷﺨﺼﯿﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ ؟

ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ : ﻧﻪ ﺑﺎﺑﺎ ﺧﯿﺎﻟﺖ ﺭﺍﺣﺖ ﺍﯾﻦ ﺍﺯ ﺍﻭﻟﻢ ﺑﯽ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﺑﻮﺩ ﭼﻪ ﺑﺮﺳﻪ ﺑﻪ ﺩﻭ ﺗﺎ ﺷﺨﺼﯿﺖ !

ﯾﻨﯽ ﺗﺨﺮﯾﺐ ﺩﺭ ﺣﺪ ﻫﯿﺮﻭﺷﯿﻤﺎ ،

ﺍﻻﻥ ﺩﺍﺭﻡ ﻫﻨﻮﺯ ﺗﯿﮑﻪ ﻫﺎﺷﻮ ﺟﻢ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ؛

بعدشم دارم میرم یونیسف !

 

salijoon.ws

مجری:پسرعمه توچرا انقدرخرابکاری؟

پسرعمه زا: شیطون منوگول میزنه!

مجری:چرا بقیه بچه ها رو گول نمیزنه!؟

پسرعمه زا: واس کم کاری شیطون هم من باید پاسخگو باشم!؟

 

salijoon.ws

 

رفتم باغ وحش

از نگهبانه میپرسم ببخشید آقا قفس شیرا کجاست ؟

میگه بازدید کننده ای

پـَـــ نــه پـَـــ نه از اقوامشون هستم

اینورا کاری داشتم گفتم سری بهشون بزنم

 

salijoon.ws

 

یارو زنگ زده رادیو می گه

.

از قول ما به اوباما بگید اگر روزی صدتا موشک هم به تهران بزنید

ما قدمی به عقب نمی رویم

.

مجری گفت احسنت به شما از کجا تماس می گیرید

.

گفت از بافق

 

salijoon.ws

 

بردم داداشم رو رسوندم کلاس،

برگشتم …

مامانم میگه رسوندیش؟

پَ نه پَ انداختمش تو چاه اینم پیرهنشه ..

 

salijoon.ws

 

تو فیس بوک خوندم

آیا میدانستید فاصله مچ دست تا آرنج اندازه کف پاست؟

اومدم اندازه بگیرم،

اولش گوزیدم،

بعد خشتکم پاره شد،

آخرشم کمرم رگ به رگ شد!!!!

 

salijoon.ws

 

یکی از فانتزیام اینه که دختر همسایمون تیر بخوره بعد سریع با هلیکوپتر برسونمش بیمارستان بعد دکتر بگه : اوه خدای من ! این گروه خونیش خَـعلی کم یابه ! بعد پرستار با قیافه ی عاشوفته به دکتر بگه دکتر نبضش ضعیف شده باید هرچه زود تر بهش خون برسونیم بعد مادر دختر همسایمون شروع کنه به گریه کردن , پدرش به دکتر بگه دِ عـاخه لامـــــصب یه نگاهی به دور و بَـرت بـنداز ! دخترم داره جون میده ! بعد دکتر داد بزنه بزنه کسی نیست این فداکاری رو انجام بده !؟ بعد من در حالی که دارم هلیکوپترو خاموش میکنم و سوییچشو در میارم , از هلیکوپتر بیام بیرون و با یه لبخنده ملیح آستینمو بزنم بالا به دکتر بگم بیا بزن بعد پدر دختر همسایمون با لبخند بگه چرا دیر کردی داماده گــُلم ؟ بعد من برم توی اتاق عمل بعد که دختره بهوش اومد بگه ، پس عشق من کوش ؟ بعد باباش از پنجره به افق خیره بشه و لبخند رضایت بگه ، متاسفانه باید بگم به خاطـره ها پـیـوست

 

salijoon.ws

 

ﻛﻼﺱ ﺳﻮﻡ که ﺑﻮﺩﻡ

ﯾﺎﺩﻣﻪ ﺯﻧﮓ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﻣﻌﻠﻢ ﺍﻭﻣﺪ ﺳﺮ ﻛﻼﺱ ﻭ ﺧﯿﻠﯽ

ﻣﺤﺘﺮﻣﺎﻧﻪ ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯼ ﺑﻠﻨﺪ ﮔﻔﺖ:

ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﻛﺘﺎﺑﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﮕﺸﺎﯾﯿﺪ !

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

ﻣﺎ ﻫﻢ ﻫﻤﻪ ﺑﺎﻫﻢ ﻛﺘﺎﺑﺎ ﺭﻭ ﺑﺎﺯ ﻛﺮﺩﯾﻢ ﻭ ﯾﻜﺼﺪﺍ ﮔﻔﺘﯿﻢ :

ﮔﺸﺎﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺩﯾﻢ !!

از همون موقع اینجوری شدیم !

 

salijoon.ws

 

یکی از فانتزیام اینه که تو محلمون ۱۰تا پسر غریبه به دختر همسایمون تیکه بندازن و من غیرتی بشم کله کنم برم براشون ۱۰تاشونو لت و پار کنم و بعد بهشون بگم “خودتون خواستین من دعوا نداشتم” ، بعد دختر همسایه این صحنه رو ببینه کف و تف قاطی کنه تا میخواد بیاد سمتم که ازم قدردانی کنه یهو مادرش با چادر گُل گُلی از خونه بیاد بیرون و ببینه ۱۰نفر پاره پوره رو زمین دارن خاک میخورن ، متوجه جریان میشه و با یه حالت بغض آلود بیاد سمتم بگه داماد من …

من : بله مادر ؟

بگه : من همیشه آرزو داشتم همچین پسر رخشی داشتم !

من : ولی مادرم تو همیشه به چشم یه پسر بد منو نگاه میکردی ، تو همیشه یه کاری میکردی که آمارم پیش بقیه همسایه ها خراب باشه ، تو به من تهمت میزدی (با صدای آلن دلون)

در همین حین یهو صدای کف زدن به گوشم میرسه ، برگردم ببینم ۲۴۹ نفر دارن برام کف میزنن به خاطر جان فدایی و دیالوگ زیبام ، بعد یهو ببینم یه افق داره از سمت راستم میاد ، دوست داشتم بیشتر دیالوگ بگم که همسایه ها بیشتر کف بزنن ولی مجبور شدم تا افق نرفته توش محو بشم ….

 

salijoon.ws

 

یکی از فانتزیام اینه که یه روز که دارم تو خیابون راه میرم یهو ببینم یه دزد اسلحه شو گذاشته رو شقیقه یه خانوم سانتی مانتال و میخواد کیفشو خالی کنه ، منم سریع بپرم بینشونو و درحالیکه دارم تفنگو ازش میگیرم باهاش درگیر شم و درحین درگیری یهو صدای شلیک شنیده شه و چند ثانیه هر دومون چشم تو چشم به هم نگاه کنیم و یهو دزده بخوره زمین و در حالیکه از شیکمش داره خون فواره میزنه من بگم : نهههههههه من نمیخواستم اینطوری شه … در همین حین پلیس از راه برسه و منو دستگیر کنه ! (شش ماه بعد)

تو دادگاه در حالیکه من دارم بی گناهیمو ثابت میکنم قاضی من رو مقصر بدونه و به قصاص محکوم کنه بعد در حالیکه من نا امید شدم یه نگاه به خانواده ام میندازم میبینم همه شون دارن گریه میکنن و یه نگاه به خانواده مقتول میکنم میبینم خون جلو چشاشونو گرفته سریع اونورو نیگا میکنم … بعد برمیگردم سپیده رو نگاه میکنم میبینم یه سر تکون میده به معنی خاک تو سرت ، عآخه به تو چه ربطی داشت نخود هر آش ؟؟؟ (بقیه شو یادم نمیاد عاخه شوکه شده بودم)

خلاصه روز اعدام فرا میرسه و منو میبرن برای اعدام ؛ بعد وقتی میخوان حکم رو اجرا کنن قاضی بهم میگه آخرین خواسته ات چیه ؟ منم میگم آخرین خواسته ام اینه که اعدامم نکنین ، بعد قاضی با همکاراش یه مشورت میکنه و با آخرین خواسته ام موافقت میکنه …

بعد منم میرم تو افق سحرگاهی محو میشم !

 

salijoon.ws

 

یکی از فانتزیام اینه که یه پیرمرد پولدار تصادف کنه و من برسونمش بیمارستان و نجاتش بدم ، اونم با بچه هاش مشکل داشته باشه و تمام زندگیشو به نام من بزنه و بمیره ؛ وقتی بچه هاش منو پیدا میکنن که پولارو بگیرن ، همه پولارو بندازم جلوشون بگم بردارید نامردها ، اونی که با ارزش بود پدرتون بود …

 

salijoon.ws

 

گاهی اوقات

یه غلطی میکنیم

که بعدش هر غلطی میکنیم

نمیتونیم هیچ غلطی بکنیم

جمله ی سنگینی بود دوساعت هوا خوری

 

salijoon.ws

 

وجدان چیست؟

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

چیزى است که انسان راازگناه بازنمیدارد،فقط گناه راکوفت آدم میکند

 

salijoon.ws

 

اینم معلم زبان ما تعریف کرد.

گفت سر یه کلاس مختلط از دختره پرسیده تعطیلات کجا بودین؟

دختره گفته:

I was in jamshid’s bed!

بعداً معلوم شده منظورش تخت جمشیده!!]

 

salijoon.ws

 

ﻋﺘﯿﻘﻪﻓﺮﻭﺷﯽ ﺩﺭ ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﻣﻨﺰﻝ ﺭﻋﯿﺘﯽ ﺳﺎﺩﻩ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﺪ . ﺩﯾﺪ ﻛﺎﺳﻪﺍﯼ ﻧﻔﯿﺲ ﻭ ﻗﺪﯾﻤﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﺩﺭﮔﻮﺷﻪﺍﯼ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﻭ ﮔﺮﺑﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺁﺏ ﻣﯽﺧﻮﺭﺩ . ﺩﯾﺪﺍﮔﺮ ﻗﯿﻤﺖ ﻛﺎﺳﻪ ﺭﺍ ﺑﭙﺮﺳﺪ ﺭﻋﯿﺖ ﻣﻠﺘﻔﺖ ﻣﻄﻠﺐﻣﯽﺷﻮﺩ ﻭ ﻗﯿﻤﺖ ﮔﺮﺍﻧﯽ ﺑﺮ ﺁﻥ ﻣﯽﻧﻬﺪ. ﻟﺬﺍ ﮔﻔﺖ :

ﻋﻤﻮﺟﺎﻥ ﭼﻪ ﮔﺮﺑﻪ ﻗﺸﻨﮕﯽ ﺩﺍﺭﯼ ﺁﯾﺎ ﺣﺎﺿﺮﯼ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻪﻣﻦ ﺑﻔﺮﻭﺷﯽ؟ ﺭﻋﯿﺖ ﮔﻔﺖ: ﭼﻨﺪ ﻣﯽﺧﺮﯼ؟ ﮔﻔﺖ : ﯾﻚﺩﺭﻫﻢ . ﺭﻋﯿﺖ ﮔﺮﺑﻪ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻋﺘﯿﻘﻪﻓﺮﻭﺵﺩﺍﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺧﯿﺮﺵ ﺭﺍ ﺑﺒﯿﻨﯽ . ﻋﺘﯿﻘﻪﻓﺮﻭﺵ ﭘﯿﺶ ﺍﺯﺧﺮﻭﺝ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺎ ﺧﻮﻧﺴﺮﺩﯼ ﮔﻔﺖ : ﻋﻤﻮﺟﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﮔﺮﺑﻪ ﻣﻤﻜﻦ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺗﺸﻨﻪﺍﺵ ﺷﻮﺩ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ ﻛﺎﺳﻪ ﺁﺏ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﻔﺮﻭﺷﯽ . ﺭﻋﯿﺖ ﮔﻔﺖ : ﻗﺮﺑﺎﻥ ، ﻣﻦ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻭﺳﯿﻠﻪ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ پنجاه ﮔﺮﺑﻪ ﻓﺮﻭﺧﺘﻪﺍﻡ. ﻛﺎﺳﻪ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﻧﯿﺴﺖ . عتیقه است.

 

salijoon.ws

 

یه روز یه پسره، میره تو جمع اسکولا می بینه هر کی یه عددی رو میگه: بقیه می خندن

می پرسه: چرا این کارو می کنید؟

می گن: ما رو هر جک یه شماره گذاشتیم، هر کی هر عددی میگه می فهمیم کدوم جکه می خندیم!!

پسره میگه: خب مثلاً ۴۵ یعنی چی!؟

می بینه یکی از خنده قش کرده یکی سرشو می کوبه تو دیوار!

پسره میگه: چرا می خندین!!؟؟

میگن: خدا لعنتت کنه اینو تا حالا نشنیده بودیم!

 



تاریخ : شنبه 3 آبان 1393 | 05:16 ب.ظ | نویسنده : علی رضا بتویی | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.